تبليغاتX
رها و شهرزاد
می نویسم دلواژه هایم را برای شهرزاد
و من می نویسم،اما نه با دست خودم نه با توان خودم با ذهن خود و دهان خود که نوشته ها را زمزمه می کنم و عزیزی برایم می نویسد آخر دیگر چشنهایم خوب نمی بیند!دیگر مثل آن روزها نیستم،درست الانی که بی خیلی ها نیاز دارم کنارم گذاشته اند!آری با توام با توئی که می دانی کیستی که برایت نوشتم از حالم که بدتر نا  سزاهائی که حقت نبودرا بهت گفتم!کاش می دانستی چه سخت است این روزها بی تو...بی صدای تو...بی پیغام تو...بی نامه ی تو....و بی عشق تو...
می دانم توبه کردی که دیگر نگویی رهائی هست!می دانم "رویا" ارتباطت را با من ممنوع کرده!چون بد اشکی بر چشمانت اره انداختم اون صبح بد!!!
اه ه ه ه ه ه ه ه ه...دیگه نمی تونم بنویسممم رها اشک همه صورتشو گرفتهههه!نمی تونم حرفاشو تایپ کنم من رو ببخشید حالم عادی نیست!
در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:9 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

چقدر گاهی همه قلب آدم همه وجود آدم با یه حرف با یک کلمه به راحتی تمام میشکنه!و امروز من شکستم فقط با یک جمله!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:22 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

درد،درد،درد،چه درد سنگینی !داره خفم می کنههه!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:4 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

همه میگن جشن بیست سالگیشون شیرین ترین جشنه اصولا تو خانواده ها  تا یکی بیست سالش میشه کلی بهش حال میدن و باهاش خوب و خوشن و خشوحالش می کن و برای اون فرد کلی خوشی داره این تولد اما برای من برای من دیوونه برای منی که همیشه مشکلاتمو عادت داشتم خودم حل کنم همیشه رو پای خودم وای ساده بودم  به عمر زحمت کشیده بودم و این شده بود و کلی ذوق داشتم که تا آخر تابستون می تونم به اون چیزی که می خوام برسم تبدیل به یک زحر مار شد یه خاطر بد یه روزی که برام از همه روزها توی زندگیم بدتر بود روزی که کاش هیچ وقت اتفاق نمی افتاد این روزو هفته قبلش پر از بدشانسی بد اخلاقی و عم و غصه بود و وعده های دروغین و ریا کارانه!

اول از همه پدر بزرگم فوت شد(خدایش بیامرزد)بعد از اون تمام پولیو که از بچگی تا الان کار کرده بودم و با هزار زحمت جمع کرده بودم و کلی ذوق داشتم که تا چند ماه دیگه اون ماشینی که دوست دارم رو می خرم ببازمشو از دست بدم!بعد از اینها بابام جلوی همه تو یمراسمها وقتی می بینه همه دارن از تعریف می کنن البته تعریف از خودم نباشه ول یهمه به بابام می گفتن خوش به حالت که پسرت اینقدر کنارته هواتو داره اینقدر سالمه و پی هیچ چیزی نیمره و هیچ خلافی باهاش نیست و با ادبه بابم هم باری اینکه ریا کنه و بگه که آره من خودم هم می فهمم بیاد بگه که آره کارای آقاجون که تموم شد برای رها خونه می خرم و بعدش هم پراید رو می دم بهش یا اگه نخواست پولش می دم هر چی دوست داره بخره ولی بعد که تنها میشیم(دقیقا همین جنددقیقه پیش) بیاد و داد و بیداد کنه که آره رها تو اگه کثافت و خلاف بوی یا از اینم بهتر و خوبتر بودی برای من هیچ ارزشی نداشت مثل همین الان که هیچ ارزشی برای من،موقعیت و کارات نداره و من بیام برای توی فرصت طلب این همه خرج کنم و ماشین و خونه بخرم!

دلم می خواست بهش بگم بابا جونم الهی قربونت برم ولی شده تا الان ازت هزارتومن بگیرم؟شده از اعتباره تو استفاده کنم و برم بگم من پسره فلانیم کارمو راه بندازین؟دلم می خواست بهش بگم اون موقع که پول نداشتی یه بار بهت نگفتم که بابا من اینو م یخوام اونو می خوام که یه موقع بهت فشار نیاد و دلت نشکنه که بچت چیزی ازت می خواد و تو نم یتونی براش فراهم کنی ! الانم فرقی نکرده هیچ فرقی نکرده الانی که شما رستورانت تا چند ماه دیگه باز میشه و خونه می خری و زانتیا سوار میشی هیچ فرقی با یک سال پیش که کلی ذوق داشتی که تونستی پراید بخری نداره من همون رهام همون رهائی که هیچی ازت نمی خواد ولی دلش می خواد باباش یکم قدرشو بدونه یکم فقط یکم وقتی دارم برای خاطر تو توی دهن شیر میرمو می بینی وقتی خرت از پل جست نگی که نه ندیدمو تو این کارو نکردی و تو راز دار نیستی و تو لایق نیستی!باب من همون رهام می بینی نشونم اینه که حالا که داری دوباره پولدار میشی من هنوز دارم قست نوت بوکمو خودم میدم قبض موبایلمو خودم میدم کرایه راهمو خودم میدم لباساما خودم می خرم هنور دارم روزی ۱۶ ساعت برای یه تیکه نون سگ دو میزنم هنوز با اونکه این همه ضرر مالی به خاطر حفظ آبروت دادم دستم جلوت دراز نیست یه کلمه نگفتم بابا من این همه پولو به خاطر شما باختم بهم برش گردون!

گاهی وقتها دلم می خواد بیای بابا توی دانشگاه بچه ها رو ببینی هرچند می دونم بازم میگی اونا خوبن و فهمیده و  تو نفهم و ساده و خری و نالایق!ولی دلم می خواد ببنی که دوست من میگه عین جملشو میگم: میگه بابای مردشور بردم می خواد خودش پرادو بخره و این پژو پرشیا رو به من بندازه!دلم می خواد ببینه که این بچه ها چجوری خرج می کنن و بعد به بابا هاشون زنگ میزنن که اره ما امشب ۳۰۰ هزار تومن شام خوردیم حسابش کن!بعدم که من بهشون میگم بچه ها حیا کنید زشته باباتونه وظیفه نداره این همه خرجتون کنه بگن چشمشون کور می خواستن بچه دار نشن! گاهی وقتها م یگم کاش منم اینجوری بودم و این ضربالمثل رو(عروس هرچی پر خرجتر پر ارج تر)به پسر هرچی کثافتتر لایقتر  تغییر می دادم!

کاش بابا یکم درک می کردی که چجوری جلوی اون همه دشمنت اومدم توی تالار کنارت وایسادم و ابرو داری کردم که تو خسته نشی که راحت باشی ماش می قهمیدی مه جرا روزی ۱۲ ساعت توی این یک هفته رانندگی کردم و سگ دو زدم که بعدش بهم نمی گفتی تو که این همه ادعات میشد با ماشین معلوم نبود کجا بودی!کاش می فهمیدی کجا بودم کاش می فهمیدی که چرا وقتی می مودین خونه از قبرستون حونه رو چرا تمیز کرده بودم کاش می فهمیدی! کاش کاش کاش

کاش می شد بعضی دیگه از حرفارو اینجا می زدم!

کاش الان نمی یومدی دلمو به دست بیاری!

کاش میزاشتین یکم بیست سالگیم بهم خوش بگزره کاش کاش کاش!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

۱۵ اردیبهشت ماه!سالروز تولد من!تولدی که هیچ کس یادش نبود  فقط و ف قط یک نفر بهم تبریک گفت که چاکرشم!اما بقیقه انگا رنه انگار که منی وجود دارم و داشتم!از دیروز تا الان از غصه دارم میمیرم چون خیلی از اونیائی که انتظار داشتم بهم تبریک بگن نگفتن!نگید چه لوس شدی رها !نه اینطوری نیست!من تولد همه برام مهمترین رویداد زندگیم هست اما تولد خودم رو هیچ کس...

بیخیال دلم گرفته

 

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:48 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خوب به سلامتی نمایشگاه مطبوعات تموم شد،هر چند تو آخرین لحظات متوجه شدیم که توی نمایشگاه بمب گذاری شده بود و قصد جونمونو کرده بودن ولی به هدفشون نرسیدن و بچه های اطلاعات سریع موضوع رو متوجه و پیگیری کردن(این بار خدا خیرشون بده)و مشکل حل شد خلاصه قرار بود به من هم به عنوان جوانترین خبرنگار حرفه ای استان جایزه بدن ولی از شانس من امسال این جایزه رو حذف کرده بودن!ایشالله ساله دیگه برترین سردبیر رو می گیرم!ایشاللللللله!حلاصه خیلی خوب بود هر چند خسته شدم خیلی زیاد ولی می ارزید چون باعث شد که به زودی به خبرگزاری مهر جائی که همیشه ارزوی همکاری باهاشو داشتم راه پیدا کنم!

پی نوشت: خدا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:25 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خوب سلام

هنوز درگیر نمایشگاه مطبوعات هستم،دیروز صبح از رئیس کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جایزه کوچکترین خبرنگار حرفه ای رو گرفتم و امشب هم استاندار اومده بود و میگفت آقا اینقدر تند ننویس !آخه من توی طول نمایشگاه گیر دادم شدید به بحث تعرفه های پزشکی خبری که بد جور توی دستگاه های کشور بازخورد داشت و حسابی همه به خاطر این افشاگریه من،عصبانی هستن و چون حق باهام هست کسی هم چیزی نمی  تونه بگه خلاصه اوضاعی شده و جای همه خالیه محیط فوق العاده دوست داشتنی هست جائی که همه ی بچه های خبر جمعند و در کنار هم به نیش و کنایه زدن به مسئولان می پردازند حالا چند نفرمونو بعد از این نمایشگاه بازداشت کنند مشخص نیست! خلاصه روزگاری است!اگه رئیشارشاد بیچاره می دونست من این خبر را رو میکنم عمرا جایزه بهم نیم داد بلکه حکم اعداممو صادر می کردخوب من برم که رئیس اداره استاندارد و رئیش  دانشگاه خوراسگان دارن میان اینجا دیدنم فعلا!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:52 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

سلام،امروز روز اول افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات بود توی اصفهان و من هم به عنوان یک مطبوعاتی حرفه ای در سالن حرفه ای ها توی غرفه خودمون بودم و شاگردام حلقم کرده بودن امروز برام خیلی روز خوبی بود چون بعد از مدتها تونستم جائی باشم و کمی خوشحالباشم آخه دیشب هم یه خبر خوب خانوم معلم بهم داد!واین فوق العاده بود!خلاصه امروز نتیجه سالها دنبال خبر و روزنامه دویدنمو دیدمو کلی خوش گذشت و احساس غرور کردم !خوب کسائی که دوست دارن منو ببینن می تونن بیاین نمایشگاه اصفهان و توی سالن نقش جهان(سالن حرفه ا یها من رو ببینند) البته نمی گم توی کدوم غرفه ام اما همین قدر میگم که یکی از همین ۵۰ غرفه دار هستم! ببینم که کدومتون می تونید منو بشناسید جایزه دارین!

خلاصه روزهای تقریبا خوبی است!امیدوارم بازم این روزا باشه مخصوصا چون من تصمیم گرفتم آدم بشم!خوب وقتم تموم شد باید برم سر غرفه بازم می نویسم فعلا!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:55 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

 باز امشب فیلم مورد علاقمو دیدم!"آواز قو" این فیلم دیالوگهاش رویدادهاش حرفائی که توش زده شده برام پیش اومده تا حدودی وقتی بهرام رادان در نقش پیمان رو می بینم یاد خودمو حرفام می افتم حرفائی که خیلی گرون برام تموم شد ولی هنوزم از گفتنشون پشیمون نیستم و هنوز هم درست همون دیالوگ پیمان رو همه چا میگم!در جائی که یک خاکی پو سیاه ذات به خاطر اینکه از رنگ پیرهن من خوشش نمیاد و به من میگه بچه قرتی نمی تونم زندگی کنم!در جائی که عشق جرمه نمی تونم زندگی کنم!

یاد میائد یه بار جائی بودمو درست اینحرف پیمان را گفتم: من معشوقم رو جوری دوست دارم و عشاقشم که شما حتی اینجوری عاشق خدا نبودید حتی با اون پینه های پیشونیتون!یادم میاد توی مجلسی نشسته بودیم و یکی از روحانیون مطرح و محبوب جوونای ایران داشت در مورد فروغ و ابتذال توی شعرهاش حرف میزد که منم بلافاصاصه چند بیت از خیام ،حافظ،مولوی و سعدی خوندم و گفتم اگه شعر فروغ ابتذاله اینا چین؟و اون روحانی منو از مجلس اخراج کرد!یه بار رئیس یکی از دانشگاه های مطرح یارانتوی دانشگاه داشت سخنرانی می کرد در مورد عشق و اینا که من کنترلمو از دست دادمو بحث داغی شکل گرفت که که گرمای بحث برای من ۲۴ ساعت بازداشت رقم زد!که توی بازداشتم درست مثل پیمان به خاطر تعهدی که ندادم! کلی بحث و دعوا شد!

الان رو که می بینم خیلی آروم تر شدم،شاید به خاطر خواسته های مکرر عشقمه که از کله شقی دست بردارم و نصیحتهای هدا!

ولی همیشه میگم در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:54 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

با تو قصه گفتنم هی
به تو زنده بودنم هی

با تو قصه گفتنم هی
به تو زنده بودنم هی

بیا با دلم به سر کن
لباس عشق رو به بر کن
اگه با دلم نساختی
برو عالم رو خبر کن

من برات خونه می سازم
خونه ای رو بام دنیا
حیاطش دشت گل سرخ
با یه حوض قد یه دریا

با تو قصه گفتنم هی
به تو زنده بودنم هی
با تو قصه گفتنم زنده بودنم دل سپردنم هی

برات از هر نوع پرنده
جفت عاشقی میارم
تو کناره های باغچه
گل اطلسی می کارم

نه نگو نیستی با این دل
نه نگو از عشق چه حاصل
عمر ما طی شد به تعارف
نه نگو بنده چه قابل

با تو قصه گفتنم هی
به تو زنده بودنم هی
با تو قصه گفتنم زنده بودنم دل سپردنم هی

با تو قصه گفتنم هی
به تو زنده بودنم هی
با تو قصه گفتنم زنده بودنم دل سپردنم هی


در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:51 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خوب در ادامه سلسله بحثهای آموزش عشقولی توسط خودم می خواستم یک سری روشهای عاشقانه که بیشتر به درده مردا می خوره تا با معشقوشون انجام بدن رو بگم البته این روشها برای خانمها هم کاربرد داره ها!ولی خوب می خوام تا می تونم یکم اینجا قوه عشقولیه ی مردها  و ژسرها را راه بندازم امیدوارم روزی بشه که همه خونه ها ژر عشق و علاقه و زن زلیلی به شیوه مدرن بشهالبته فراموش نکننن اقایون محترم که اینجاب رئیس کل سازمان جهانی زن زلیلان هستما ا ا ا ا ا ا ا!

۱-هرگز و هرگز و هرگزززززززز روز تولد طرف مقابلتان را فراموش نکنید!

2- خودتان را نسبت به موفقّيّت‌هايش مشتاق نشان دهيد.

3- بکوشيد تا هميشه بر سر مسائل با هم به توافق برسيد، در اين صورت زندگي‌تان خيلي عاشقانه مي‌شود.

4- وقتي پشت چراغ قرمز ايستاده‌ايد به همسرتان لبخند بزنيد و سر به سرش بگذاريد.

5- کارت تبريکي برايش بفرستيد و داخل آن بنويسيد او بهترين نعمتي است که خداوند به شما ارزاني داشته است.

(زنان از راه گوش‌هايشان عاشق مي‌شوند و مردان از طريق چشم‌هايشان).

6- سعي کنيد عشق‌تان در چشم‌هايتان چون ستاره‌اي بدرخشد.

7- هرگاه خواستيد يک ملاقات به يادماندني داشته‌ باشيد به خاطر بسپاريد که خوردن مشکلات در کنار يکديگر بهترين راه ابراز احساسات عاشقانه است.

(بهتر است عاشق شويد و در عشق‌تان شکست بخوريد تا اينکه هرگز عاشق نشويد...).
8- ستايش خود را در جمع به او ابراز داريد.

9- سعي کنيد بازدم نفس‌هايتان هميشه خوش‌بو باشد.

(عشق، انبوهي از بزرگ‌نمايي‌ها و تفاوت‌هاي ميان يک شخص و افراد ديگر است...).

10- پس از پايان هر نوع جر و بحث و دعوا، غرورتان را زير پا گذاشته و از همسرتان عذرخواهي کنيد.

11- بکوشيد تا احساساتش را متحوّل سازيد، هميشه بايد براي قلبش مانند يک محرک باشيد، نه هم‌چون يک نوشيدني آرام‌بخش...!

12- هرگز براي انجام ندادن کارهايش سردرد را بهانه نکنيد.

13- چگونگي خواندن فکر يکديگر را بياموزيد.

14- در مواقع ضروري قوانين روزمره و عرف‌هاي اجتماعي را زير پا بگذاريد.

15- هنر مذاکره کردن را بياموزيد چون اين کار، کليدي براي گشودن درهاي عشقي ديرپاست. (اگر به دنبال دوستي که هيچ نوع ايرادي ندارد بگرديم، هرگز با کسي آشنا نخواهيم شد).

16- هر زمان که از راديو ترانه عاشقانه‌اي پخش مي‌شود به او بگوييد آن ترانه شما را به ياد او مي‌اندازد.

17- هرگز نگذاريد عشق‌تان به عادت مبدّل شود.

(هرگز نمي‌توانيد باور کنيد که ممکن است عشقي که در دل شما شکل مي‌گيرد. روزي خيلي بيشتر و بالاتر از حد باورتان باشد...!)

18- تنها به فکر خودتان نباشيد کمي هم به فکر طرف مقابل‌تان باشيد که شايد با مشکلات عديده‌اي دست و پنجه نرم مي‌کند و اين مشکلات فقط به دست شما حل مي‌شوند...!

19- کارهايتان را به‌طور مشترک بين هم تقسيم کنيد تا لحظات بيشتري در کنار هم باشيد.

20- زماني‌هايي که تلفني صحبت مي‌کنيد در ميان سخنان‌تان به يکديگر ابراز علاقه کنيد.

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:42 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

خوب گفتم بزارید اینجا یکم سازنده هم باشه!من خیلی از مردها رو دیدم که خیلی خوب و درست و پاک و عاشقن ولی رفتار با معشوقشونو که یک زنه!بلد نیستند!و این باعث سردی زن میشه!خوب خیلی از مردهای ما ایرانی ها این مشکل رو داریم چون تو یخانواده ها زشته اینارو یاد بدن ولی بدونید یاد گرفتنش سخت نیست من برخیشو که خودم هم تجربشو دارمو و دیدمو می نویسم اینجا براتون اینا تنها حرفای من نیست جرفای هزارها روانشناس و محقق هست که پیشنهاد می کنم به دوستای مرد خودم که بخونن این کتابهارو که در مورد رابطه با زنان است!مطمئن باشید با یاد گرفتن برخی از این نکات ساده به راحتی می تونید اینده خودتونو زنتونو تضمین کنید!این رو باور کنید این چیزی هست که من بهش رسیدم!

برخی از ساده ترین نکات که از باعث گرمتر شدن یک مرد در نظر زن می شن:

 ۱-مردهايي كه عاشق در آغوش گرفتن همسرشان هستند.

۲-مردهايي كه دستهاي همسر خود را در دست ميگيرند و آن را نوازش ميكنند.

۳-مردهايي كه پس از گذشت ساليان همچنان مانند روزهاي اول آشنايي شان با همسر خود رفتار ميكنند. ( آهان اين نكته ماله كهنه كاراست، رفقا با تجربه دقت كنند كه اگه اجازه ندهيد همسرتان برايتان عادي شود و نگاهتان همان نگاه اول باشد، اين طوفان عشقي تبديل به امواجي پايدار خواهد شد كه ضامن پايداري رابطه تان در تمام زندگي باقي مانده خواهد شد. )

۴-مردهايي كه به همسرشان نشان ميدهند كه او تنها زن زندگي آنهاست و به او احساس و باور «خاص بودن» ميدهند.

۵-   مردهايي كه همسرشان را دوست دارند و به او عشق ميورزند.

۶-   مردهايي كه چنين باور دارند عشق همسرشان تحمل تمامي سختي هاي زندگي را براي آنها سهل و آسان و حتي ارزشمند ميكند.
۷-مردهايي كه به همسرشان احساس زيبا بودن مي دهند. (اينجا يك راز را بهتون ميگم ، هنگامي كه يك زن احساس بكند كه براي شما زيبا است ، مثله توپ ميتركه ! ازمن گفتن )
۸-مردهايي كه عشق خود را در بيرون از اتاق خواب نيز به همسرشان نشان مي دهند و او را به احساس و باور محبوبيت وادار مي كنند ( يک «دوستت دارم» ، يک شاخه گل ، يک اس ام اس عاشقانه و يك تك زنگ نيم روزي كه به همسرتان احساس محبوبيت بدهد ، ميتواند در شب هنگام به طوفاني عشقي تبديل شود، باور نميكنيد، فردا صبح امتحان كنيد ! )
۹-مردهايي كه با موهاي همسرشان بازي ميكنند ( فكر نميكنم هيچ زني در دنيا وجود داشته باشد كه درهنگام معاشقه از چنگ زدن دستهاي معشوقش در موهاي سرش لذت نبرد ! )
۱۰-مردهايي كه با چشمان خود به همسرشان نشان ميدهند اورا دوست دارند و به او عشق مي ورزند ( اين را بدانيد كه ارتباط چشمي بين دو نفر نيرومند ترين و موثرترين ارتباطات است كه پيامدش فعال شدن چرخه هاي ديگر بدن هر دو طرف است، پس با نگاهي عاشقانه به همسرتان احساس محبوبيت بدهيد و از مزاياي اين ارتباط لذت ببريد. )
۱۱-مردهايي كه در بوسيدن مهارت دارند ( هر بوسه  عاشقانه كه بر لبان همسرتان ميزنيد ميتواند به مانند پيامي پرقدرت بر قلب همسرتان فرود می آيد و اورا شعله ور سازد، اين جمله را هرگز فراموش نكنيد! )

اصل اصلی: صادق و صادق و صادقتر باشید!حتی به گناهاتون اعتراف کنید اما با ملاطفت که برای زن قابل قبول باشه!(این برای خانمها هم صادقه)

پی نشوت: خانومها امیدوارم تونسته باشم کمکتون کنم تا مرداتون ادم شن و مشا راحت شین از این بی اححساسیشون در اوج احساس!

پی نوشت۲: بابت برخی از الواظ که کمی ناهنجار بود ببخشید .ولی اینها حقیقت یک زندگی و رابطه ی عاشقانس!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:39 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

حال خیلی خوبی دارم هرچند سرم درد می کنه و یه پروژه ای که از اول سال جدید گرفته بودمو داشتم روش کار می کردم و باید تا ۲۳ فروردین تحولیش بدم از بین رفت و باید دوباره از اول توی یه هفته کار ۲۰ روزو انجام بدم ولی خوب تجربه ی آموزنده ای بود!سال جدید شده منم جدید شدم می خوام غر نرنم نم یدونم چرا یه مدت بود همش داشتم غر می زدم انگار یادم رفته چه اتفااقتی افتاده .امروز گفتم رها ادم شو رها شو و شدم!از امروز غر زدن ممنوعه!می فهمی رها ممنوعه! هر کی دید من الکی دارم غر غر می کنمبهم بگه تا حساب خودمو برسموووو چه خطرناکم من !!!!ها ها هاها هاووو!می خندیممممممممممم

یه لحظه صبر کنید...

دست به گینده های خود نزنید اشکال از فرستنده ی رهاست!

تعجب نکنید!

رها خل نشده!فقط داره ادم میشه!

پی نوشت: آدم می شویمممم!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:57 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

دوست دارم با چندتا خط شروع کنم!!!!
























پی نوشت ۱:(امشب ناراحتم!غمگینم!اعصبانیم یحلی زیاد!دارم منفجر میشمم کاش کسی بود کمکم می کرد!اینقدر حالم بده که دوست دارم بمیرم!نفسم در نیماد !صدام گرفته "خانوم معلم" خوب می دونی الن چه  حالیما!می دونین دلم می خواد زمین دهن وا کنه برم توش تاحالا اینجوری اینجا درد و دل نکرده بودم!می بینید چقدر قشنگه وقتی حتی یه نفرم عید و به ادم تبریک نگه!وقتی تو بمیارستانرو تخت بمیارستانی وباگو باز می کنیو و میخونی میبینی نه هیچ کس بهت تبریک نگفته!دیووونه ها دوستام شمائید!

عصبیم نه از دست شما!از دست خودم که حتی بهترین کسم هم نفهید کجامو چه مرگمه!

اههه

به قول یکی ،دوست دارم بمیرممم!)

پی نوشت۲: ۲۴ خط یعنی ۲۴ ماه از این شب بزرگ دیشب گذشت!

پی نوشت۳:به شکل عکس گذاشتمش!

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت

دوست داريد بدانيد كه چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء مي كنيد؟ فال در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد و ببينيد كه لبهايتان چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زند! 

برج حمل (فروردين)
بوسه هاي شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلي زود فروكش مي كند.
برج ثور (ارديبهشت)
بوسه هاي شما با تعلل صورت مي گيرد اما بوسه هايي ژرف و با احساس هستند كه پي در پي مي آيند و مي آيند و…
برج جوزا (خرداد)
بوسه هاي شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازي قطع مي شود.
برج سرطان (تير)
بوسه هاي شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد…   
برج اسد (مرداد)
بوسه هاي شما وحشي و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيري نمي كنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق كنند.
برج سنبله (شهريور)
بوسه هاي شما بسيار دقيق، ظريف و ماهرانه است و معشوقتان زماني متوجه آن مي شود كه شما كارتان را تمام كرده ايد
برج ميزان (مهر)
آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد كه نمي توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.
برج عقرب (آبان)
شما خيلي زود از بوسيدن مي گذريد و به سراغ……چيزي مي رويد كه پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)
بوسه هاي شما غافلگير كننده و خود به خودي هستند كه باعث مي شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب كند.
برج جدي (دي)
بوسه هاي شما لحظه ي خلاص شدن و آزادي از استرسي است كه در طول روز اسيرتان كرده است.
برج دلو (بهمن)
بوسه هاي شما خيس و با كثيف كاري همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه مي داريد!
 برج حوت (اسفند)
بوسه هاي شما رويايي، خيال انگيز، عاشقانه و ابدي است.

منبع : وبلاگ رهگذر دل

 

در جائی که عشق جرمه،رنگ لباس جرمه نمی تونم راحت زندگی کنم!
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:33 توسط رها و شهرزاد | | لينك ثابت